بی راهه..

هر جایی که گذشتم

بی راهه بود

هر پله کانی که پا نهادم

فرو ریخت

و دستهایم

تو را لمس نکرد

دست روی دلم بگذار

خون دارد

فوران می کند. . .

پ.ن:

وقتی قرار است تنهایی به اتاق بیاید ، نه در می زند ، نه پا می کوبد ،

نه نگاه می کند. و تمام در ها را به روی خودش باز می بیند.

کاش بودی و می دیدی اما چه سود تو آنقدر دلگیر بودی که از خواب ها  هم رفتی ، و باز نیامدی. . .

/ 8 نظر / 9 بازدید
مهرآیین

خسته شدم از این همه تلخی... به هر دری که میزنم به زیبایی تلخ است... مرد ساده! تلخ بود و زیبا........[فرشته]

پریناز

من یه معذرت بهت بدهکارم[ناراحت][گریه][گل]

پریناز

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ناصر آریایی

ای ول آقا رضا دمت گرم و تنهاییت کم[لبخند]

ساناز

امشب تمام حوصله ام را در يك كلام كوچك در "تو" خلاصه كردم: اي كاش يك بار تنها همين يك بار تكرار مي شدي! تكرار....

پریناز

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

محمد

آفرین مرد . و برادر کوچکم که دیگر کوچک نیست . . . . .[گل][ماچ]