تو می آیی اما. . .

مثل خورشید

که روز را ترک می کند!

غروب کردی.

من تنها شدم!

در لا به لای ستارگان.

زیبایی تو خورشید بود

و من تکه ای از شب

تو می آیی

زمانی که باید بروم. . .

پ.ن:

انگار تقدیر این گونه است که بی تو سر کنم .

هر جا که می روم تو قبلا رفته ای.

و درست زمانی که قرار است تو را ببینم ، تو در فرودگاه تهران از هواپیما پیاده می شوی اما قبل آن من در سانحه رانندگی مرده ام. . .

/ 5 نظر / 13 بازدید
پریناز

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

پریناز

دوست داشتم اما چرا این قدر غمگین [وحشتناک][ناراحت]

مليحه

سلام رضا . خسته نباشيد . من الان از سايت شما بازديد کردم . خيلي کارت درسته . خيلي خوشم اومد .

سید

زیبا هرگز حضور حاضر غایب شنیده ای// من در میان جمع و دلم جای دیگر است دیر هنگامیست که به ستارگان چشم میدوزم شاید صور فلکی عکست را ببینم

افسانه

سلام...وب قشنگی داری...خوب مینویسی بهت تبریک میگم عزیز[دست][گل][گل]