تهران ، پارک کیهان. .

من این پارک را دوست دارم

دلتنگی هایم را قدم می زنم

و تنهاییم را اینجا

پنهان می کنم

صندلی هایش با من آشنایی دارند

و سنگ فرشهایش

جای پاهایم را می شناسند

و عمو یاشار

مهربان ترین باغبان دنیاست

که همیشه دستانش بوی گل می دهد

این پارک محدوده من است

که در آن شعر بخوانم

و بعدازظهر های دلگیر

آرزوهایم را

با تمام اجسامش

قسمت کنم. . .

پ.ن:

قدم می زدم ، عمو یاشار مثل همیشه داشت شیر آب را می بست به ناگاه نگاهش به سمت من افتاد

و با طرح یک لبخند :تویی رضا بیا که به موقع اومدی...

یک اتاقک 6 متری و یک گاز پیک نیکی کوچک :.دیگه باید ببخشی یه چای سادست ، نباتم داریم خلیل دیروز از مشهد آورده...

زندگی عمو یاشار را زخمی کرده بود ، عمو گفت که تمام فرزندانش او را ترک کردند او گفت که همسری زیبا داشتم با چشمان آبی و ستاره ای در دل او را دریک شب برفی از دست دادم و موهای یک پارچه سفیدم یادگار شب برفی عزیمت اوست ، بعد از او هر چه گل کاشتم به زیبایی چشمانش نشد. . .

زبانم بسته مانده بود تنها برایش شعر کوتاهی خواندم

و او گلی زیبا به من هدیه داد و گفت: این گل را بین دفترت نگه دار و یادت باشد که این را فقط به زیباترین زن دنیا بده ...

و بعد با هم ترانه های غمگین ترکی  را گریستیم. . .

آیرولوک... آیرولوک... امان... آیرولوک......

/ 7 نظر / 20 بازدید
محمد

سلام . خیلی خوب بود . مثل همیشه . و باز مثل همیشه مخصوصا پی نوشتهات . آفرین .

پریناز

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

پریناز

بسیار زیبا مخصوصا عمو یاشار و زندگی که داره . . . [ناراحت][گل]

پریناز

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ناصر آریایی

اهسته نگاهم کن عزیز پلک که میزنی پشت در می مانم. خیلی زیبا می نویسی رضا جان. آفرین

پریناز

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

داود مرادی

درود با معرفی دو مجموعه ی شعرم " سکوت شنیدنی " و " نیامدنت می آید " به روزم با احترام دعوتید برای خوانش و نقد.